دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...
در حرف دل

از دیگران بپرسید "یک شب چند روز طول میکشد؟!" مطمئن باشید آنهایی که به شما میخندند آدمهای تنهایی نیستند ! سیــگار داریــد؟!!

بابک...
بابک...

یعنی دلم میخواد بگیرم دهن ِ دوست دختر مجید خراطهارو پاره کنـما.... کره خر معلوم نی بـا این بچه چی کرده همش زجه میزنه

بابک...
بابک...

فــــــرهادها رادربیستـــــون کشتیم ودرکتــــاب تاریخ ازاو به نیکی یاد می کنیم تا ثابتــــــ کنیم حتـــی در عشـــــــق هم مــــــــرده پرستـــــیم...

بابک...
بابک...

ایستادن اجبار کوه بود .. رفتن سرنوشت آب .. افتادن تقدیر برگ ... و صبر پاداش آدمی !!! پس بی هیچ چشمداشتی حراج محبت کنیم که ما همه فقط خاطره ایم . . . @نــازی SG

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

ایــن روزها آسـمان هم برای تو آبی ست برای چشـــمهای معصـوم تـو لبخندی بزن بگو سيــــــــب

بابک...
1349078789235189_large.jpg بابک...

پاییز را دوست دارم نمی دونم اونم من و دوست داره یا نه؟

بابک...
بابک...

سلام....

بابک...
بابک...

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که نباشم. <<< زنده یاد شاملو >>>

بابک...
بابک...

پدرت بسوزد سیب! سرآغاز همه ی جدایی ها شدی و خط فاصله ی آدم و خدا...

بابک...
بابک...

عاشق که بشوی طبقه ی هشتم ِ آسمان ِ خیالت به معجزه ای خلق می شود.

بابک...
بابک...

زیبا رو! آن قدر خودت و احساست را رنگ می کنی، که در مسیر شناسایی ات به بوقلمون رسیده ام! کمی خودت باش عزیزم!

بابک...
بابک...

دنیا نباشد! فقط کوچه ای باشد و اندکی باران و دوستی که زلال تر از باران است... @deldeleh

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...
در حرف دل

من از پاکدلانم که زکس کینه ندارم یک شهر پُر ا ز دشمن و یک دوست ندارم . . .

بابک...
بابک...
در میکده

هر گاه خواستم اندیشه ای باشم بی حضور پایم پیچید و لنگان با دهانی باز از کوچه حیرت نشینان خیال گذشتم و بر سایه ی دیوار تنها نقشی خیالی زدم و رفتم .....