دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

روایت داریم تو بهشت قبض تلفن به جای اینکه بیاد، میره ...

بابک...
بابک...
در حرف دل

از مـن گـذشت... آنقدر آرام و بی صـدا ... که هیچ وجدانی بیـدار نـشد !

بابک...
بابک...

احتمالا دیگه همین روزا از سینگل بودن درمیـــام میشم in a relationship with irancell به قرعان خیلی خاطرمــــو میخواد

بابک...
بابک...

بيست سال بعد، بابت كارهايي كه نكرده اي بيشتر افسوس مي خوري تا بابت كارهايي كه كرده اي. بنابراين، روحيه تسليم پذيري را كنار بگذار، از حاشيه امنيت بيرون بيا، جستجو كن، بگرد، آرزو كن و كشف كن. مارک تواین

بابک...
بابک...

ﻧﻪ ﮐﻮﻩ ﺑﻪ ﮐﻮﻩ ﻣﯿﺮﺳﺪ ﻧﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﺣﻘﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﮐﻪ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﺎﻧﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ !!!

بابک...
بابک...

مــانــده ام خــیره بــه راه! نــه مــرا پــایِ گــریــز، نــه مــرا تــابِ نگــاه!

بابک...
بابک...

وقتي به هــــــــــــواي ديدنت قلـــــــــــــــب ابرها هم تند تند مي تپد؛ ياد تُـــــو مثل چيـــــزي شبيه يک قطره بــــــــــــــــــاران بر لبهاي خشک و ترک خورده ام ليـــــــــــــــز مي خورد ... .

بابک...
بابک...

با هـــم که قــــدم می‌زنیم حسودی‌اَش می‌شود آفتــــــاب نه که هیـــــــچ‌گاه قدم نزده اســــــت با ماه!

بابک...
بابک...

تو پیام بازرگانی نشون میده پیره زنه تنها و خسته نشسته، بعد نوه‌ش بهش اس‌ام‌اس میده، از تنهایی در میاد و خوشحال و خندون میشه. بعد میگه: هیچ کس تنها نیست. "همراه اول" پشت سرش تبلیغ نشون میده یارو تولدشه، همه بهش اس‌ام‌اس میدن، ولی داره از تنهایی می‌پکه! بعد میگه: پیامک‌ها جای خالی شما را پر نمی‌کنند. "وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی" آخه چی بگیم؟

بابک...
بابک...

یکی از نرم افزارهایی که خدا رو زندگیم نصب کرده ؛ اینه که : اتوماتیک از هرچی خوشم بیاد ، به همون شدت ازم دور میشه !!!

بابک...
بابک...

گاهی تو … گاهی یاد تو … گاهی هم غم تو … آخر این “تو” کار مرا تمام می کند !

بابک...
بابک...

کاش کلاغ قصه ی سرنوشت من آشیانه ای یابد... روی بامی...درختی...حتی بوته ای... او به پای من می سوزد.. ودل من به حال او...!

بابک...
بابک...

پدرِ پدر بزرگ بوی ذرت وقوچ می داد پدر بزرگ بوی راش و اِشنو پدر بوی کلیله ودمنه وتخته سیاه.... من اما... مترسکی هستم که بویی از زندگی نبرده است....!

بابک...
بابک...

مــــجنون کـــــجایی ؟ بـــــیـــا ایــــنجـــا لیلی زیاد شــــده است شــــهر پــُر از بـــــیمــارستان هایی ست که پـُر شده اند از لیلی هــایِ شکـــست خـــورده لیلی هـــــایی که خـــــسته انــــد از نبـــودنِ مجـــنونشان فکــــــرش را هم میکردی ...؟؟؟ @☫ ᙓ ᕼ ᖙ ᓰ ♏ ☫

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...

شاهد بوده ای لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟ و آنجا که پیش از آن چه حریصانه و ابلهانه .. می نوشد پرنده؟ تو آن لحظه ای! تو آن تیغی! تو آن آبی! من... من آن پرنده بودم............