بابک...
این روزها آدما به سختی میتونند روی پاهاشون وایستن! چه برسه روی حرفاشون....
بابک...
کی تو را خواهم دید؟ با همین چشمان اشک آلود من تشنه التماسم التماست خواهم کرد عاجزانه... که بی تو عجز و ناتوانم... ای تمام توانم هر لحظه نبودت عمریست با سنگین ترین غم غم نبودنت مگر بار غصه غصه نبودنت مرا شادمان کند یعنی... مرا راهیِ آسمان کند.
بابک...
هزار كاكلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من. عشق را ای كاش زبان سخن بود!
بابک...
چه كسی میداند كه تو در پیله تنهایی خود، تنهایی ؟؟! چه كسی میداند كه تو در حسرت یك روزنه در فردایی ؟؟! پیله ات را بگشا، تو به اندازه ی پروانه شدن ، زیبایی .....
بابک...
او که بیدلیل مرا به در آمدن آفتاب امید میدهد ابله دلسوز سادهای ست که نمیداند نومیدی سرآغاز دانایی آدمی ست.
بابک...
چشمانت کارناوال آتش بازیست! یک روز در هر سال برای تماشایش میروم و باقی روزهایم را وقت خاموش کردن آتشی میکنم که زیر پوستم شعله میکشد!
بابک...
تو کوچه برفی ، رد پایی ست که بر نگشته ............... انگار قصه توست..
بابک...
همه جا تاريك بود در پى نور ما به راه افتاديم و از هر كه رسيد به در خانه ما ، پرسيديم كه خورشيد كجاست ؟ ما نمى دانستيم اميد در دل ها همان خورشيد است پس بياييد به دنبال اميد همه جا پا بنهيم ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دل تنگم دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی دل تنگ این همه نبودن ها دل تنگ این همه دل تنگی ها دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست و تمام هست هایی که نیست! حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!! دل تنگ تر نیز خواهم شد می رسد روزی که بگویم: دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو بیا دست هایمان را .. به هم بساییم ! دست آوردش _دستِ کم _ گرمی ست !