دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

سلامتیه بچه پنگوئن که ۲ وجب قد داره ولی‌ همه جا لاتی راه میره

بابک...
بابک...
در Coma

عاشـق هم شدی ... مـثل زلیخــا سـمج باش ... آنقـدر ... تا خــدا خودش پا در میــانی کند ...!!!

بابک...
بابک...
در Coma

دارد باران می آید باران دارد به خاطر سنگ مزار من وعریانی گریه های تو می بارد .پس چرا نیامدی؟! پس چرا باران آمد و تو نیامدی؟!

بابک...
بابک...
در Coma

این روزها مجنون هم که بشوی لیلی ات را میبرند … با ماشین شاسی بــــلند...مجنون ها مجنون نیستند ....لیلی ها لیلی نیستند نمی دانم؟؟؟

بابک...
بابک...
در Coma

بامش که نه … اما برفش از همه بیشتر است؛ مرد کارتن خواب کنار خیابان …

بابک...
بابک...
در حرف دل

به سگــــــ استخوان بدی دورت میگـــــرده واست دمـــــــــ تکون میده ... ...مـن به تـــــو دل داده بـــــــــودم لعــــــــنتی!!!..

بابک...
بابک...

یه دختره بهم اس.ام.اس داد: هنــوزم خیلی دوست دارم ... منو یادته؟! نوشتم: نوووچ! اس داد: حدس بزن تنبل! نوشتم:آرمیتا؟ نرگس؟ سوگل؟ نیلوفر؟ مریم؟ فرشته؟ عسل؟ .... نمی دونم والا! بخدا یادم نمیاد،کدومـــــشی!! جواب نداد! بعدم زنگ زدم دیدم گوشیشو خاموش کرده! دختره ی دیوانه ی روانیِ! فقط بلد بود با احساساتِ پاکِ من بازی کنه ..!

بابک...
بابک...

وقتی عطر تنت را میخواهم ، به باد هم التماس میکنم ، خدا که جای خود دارد . .

بابک...
بابک...

دیــر کـــرده ای !! عقــربــــه هــا گــیر کـرده انــــد در گلــــوی ِ مـن انگــــــار کــــه رد نمــیشـود ... نه زمــــــان ! نه آبــــــ ِخـــــوش !!!

بابک...
بابک...

پا شم؟ . . . . ... . . . . . . . . . دکتر شریعتی پس.از پنی سیلین زدن....

بابک...
بابک...

. . . اين سه تا نقطه را برای تو گذاشته ام ! هميشه اينها نشانه ی سانسور نيست... هزار حرف و تصوير و خاطره در آن خوابيده !

بابک...
بابک...

دلم نگرفته از اينکه رفته اي ... دلگيرم از همه ی دوست داشتنهايي که گفتي ... ولی نداشتي...

بابک...
بابک...

مکیدن ممنوع ! ، خوردن ممنوع ! لیسیدن ممنوع ! فرو کردن انگشت ممنوع !......................زبان زدن ممنوع ! اینا رو یه عسل فروش ... در مغازه اش نوشته بود !!!

بابک...
بابک...
در Coma

خلقت من در جهان یک وصله ناجور بود من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود خلق از من در عذاب و من خود از اخلاق خویش از عذاب خلق و من یا رب چه ات منظور بود حاصلی ای دهر از من غیر شر و شور نیست مقصدت از خلقت من سیر شر و شور بود ذات من معلوم بودت نیست مرغوب از چه ام آفریدستی زبانم لال چشمت کور بود؟ ای چه خوش بود چشم می پوشیدی از تکوین من فرض می کردی که ناقص خلقتت یک مور بود ای طبیعت گر نبودم من جهانت نقص داشت؟ ای فلک گر من نمی زادی اجاقت کور بود؟ گر نبودی تابش استاره من در سپهر تیر و بهرام و خور و کیوان و مه بی نور بود؟ گر بدم من در عدم استاره عورت نبود؟ آسمانت خالی از استارگان عور بود؟ آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب گر خدایی هست ز انصاف خدایی دور بود گر من اندر جای تو بودم امیر کائنات هر کسی از بهر کار بهتری مامور بود آنکه نتوان به نیکی پاس هر مخلوق داد از چه کرد این آفرینش را مگر مجبور بود؟

بابک...
بابک...

برادرزاده‌ ام از مهد اومده میگه: شعر برات بخونم؟ میگم : بخون عزیزم! شروع کرده : دخترای لاله زار خوشگلاشون، تیغ می کشن به پر و پاهاشون، آدم میمیره براشون! آدم میمیره براشون! میگم : اینو کی بهت یاد داده؟ میگه : خانم کرمی (مربیشون) نیومده بود امروز، آقا نادر (راننده) باهامون کار کرد