بابک...
عاشـق هم شدی ... مـثل زلیخــا سـمج باش ... آنقـدر ... تا خــدا خودش پا در میــانی کند ...!!!
بابک...
دارد باران می آید باران دارد به خاطر سنگ مزار من وعریانی گریه های تو می بارد .پس چرا نیامدی؟! پس چرا باران آمد و تو نیامدی؟!
بابک...
این روزها مجنون هم که بشوی لیلی ات را میبرند … با ماشین شاسی بــــلند...مجنون ها مجنون نیستند ....لیلی ها لیلی نیستند نمی دانم؟؟؟
بابک...
بامش که نه … اما برفش از همه بیشتر است؛ مرد کارتن خواب کنار خیابان …
بابک...
به سگــــــ استخوان بدی دورت میگـــــرده واست دمـــــــــ تکون میده ... ...مـن به تـــــو دل داده بـــــــــودم لعــــــــنتی!!!..
بابک...
وقتی عطر تنت را میخواهم ، به باد هم التماس میکنم ، خدا که جای خود دارد . .
بابک...
دیــر کـــرده ای !! عقــربــــه هــا گــیر کـرده انــــد در گلــــوی ِ مـن انگــــــار کــــه رد نمــیشـود ... نه زمــــــان ! نه آبــــــ ِخـــــوش !!!
بابک...
. . . اين سه تا نقطه را برای تو گذاشته ام ! هميشه اينها نشانه ی سانسور نيست... هزار حرف و تصوير و خاطره در آن خوابيده !
بابک...
دلم نگرفته از اينکه رفته اي ... دلگيرم از همه ی دوست داشتنهايي که گفتي ... ولی نداشتي...
بابک...
مکیدن ممنوع ! ، خوردن ممنوع ! لیسیدن ممنوع ! فرو کردن انگشت ممنوع !......................زبان زدن ممنوع ! اینا رو یه عسل فروش ... در مغازه اش نوشته بود !!!
بابک...
خلقت من در جهان یک وصله ناجور بود من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود خلق از من در عذاب و من خود از اخلاق خویش از عذاب خلق و من یا رب چه ات منظور بود حاصلی ای دهر از من غیر شر و شور نیست مقصدت از خلقت من سیر شر و شور بود ذات من معلوم بودت نیست مرغوب از چه ام آفریدستی زبانم لال چشمت کور بود؟ ای چه خوش بود چشم می پوشیدی از تکوین من فرض می کردی که ناقص خلقتت یک مور بود ای طبیعت گر نبودم من جهانت نقص داشت؟ ای فلک گر من نمی زادی اجاقت کور بود؟ گر نبودی تابش استاره من در سپهر تیر و بهرام و خور و کیوان و مه بی نور بود؟ گر بدم من در عدم استاره عورت نبود؟ آسمانت خالی از استارگان عور بود؟ آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب گر خدایی هست ز انصاف خدایی دور بود گر من اندر جای تو بودم امیر کائنات هر کسی از بهر کار بهتری مامور بود آنکه نتوان به نیکی پاس هر مخلوق داد از چه کرد این آفرینش را مگر مجبور بود؟
بابک...
برادرزاده ام از مهد اومده میگه: شعر برات بخونم؟ میگم : بخون عزیزم! شروع کرده : دخترای لاله زار خوشگلاشون، تیغ می کشن به پر و پاهاشون، آدم میمیره براشون! آدم میمیره براشون! میگم : اینو کی بهت یاد داده؟ میگه : خانم کرمی (مربیشون) نیومده بود امروز، آقا نادر (راننده) باهامون کار کرد
[لینک]
14 سال و 1 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 44 دقيقه قبل
ممنون
14 سال و 1 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 42 دقيقه قبلخواهش آهنگ داداشم با دوستاش هست
14 سال و 1 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 41 دقيقه قبلایول به داداشت
گلم برا داداشت
14 سال و 1 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 40 دقيقه قبلمرسی عزیزم
14 سال و 1 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 20 دقيقه قبل