بابک...
باید برم برای تو فقط یه حرف تازه بود کاشکی میدیدی قلب من به زیر پات افتاده بود شاید گناه تو نبود شاید که تقصیر منه شاید که این عاقبت این جوری عاشق شدنه سفر همیشه قصه رفتن و دل تنگی بوده به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه همیشه یک نفر میره ادمو تنها میزاره میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا میزاره همیشه یک دل غریب یه گوشه تنها می مونه یکی مسافر و یکی اون ور دنیا می مونه
بابک...
دلم نمیاد که بگم به خاطر دلم بمون اما بدون با رفتنت از تن خستم میره جون بمون برای کوچه ای که بی تو لبریز غمه ابری تر از اسمونش ابرای چشمای منه بمون واسه خونه ای که محتاج عطر تن توست بمون واسه پنجره ای که عاشق دیدن توست عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو خوب و بد میگذرد وای به حال من و تو
بابک...
گر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
بابک...
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را
بابک...
سر به روي شانه هاي مهربانت ميگذارم عقده دل مي گشايد گريه ي بي اختيارم ازغم نامردمي ها بغض ها در سينه ها دارم شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم بي تو بودن را براي با تو بودي دوست دارم خالي ازخود خواهي برتر از آلايش تن من تو را بالاتر از تن برتر از تن دوست دارم به حرفم گوش كن يا رب به دردم گوش كن يا رب اگر بيهوده ميگويم مرا خاموش كن يا رب بودیم وکس قدر ندانست که بودیم باشد که نباشیم و بدانند بودیم
بابک...
ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﻥ... ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺁﺯﺍﺩﯼ؟ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺧﻮﻧﻪ1 ﯼ ﭘﺴﺮﯼ...ﻫﺮ ﺷﺐ1ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ...؟ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ ﻭ ﻣﺴﺘﯽ؟ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺸﯽ؟ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﭘﺴﺮﺍ ﺑﺖ ﻣﯽ ﮔﻦ ﺍَﺍَﺍَ ﺗﻮ ﭼﻘﺪ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﻭ ﭘﺎﯾﻪ ﺍﯼ ؟؟ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﭘﺮ ﻭ ﭘﺎﭼﺮﻭ ﻣﯽ ﻧﺪﺍﺯﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺎ4ﺗﺎ ﭘﺴﺮِ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﻋﮑﺲ ﻣﯽ ﻧﺪﺍﺯﯼ؟ ﺍﯾﻨﺎ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻧﯿﺲ..ﻋُﻘﺪَﺱ..ﺗﻮﻫُﻤﻪ...ﮐﻤﺒﻮﺩِ ﺍﻻﻥ ﺩﺭﮐِﺶ ﻭﺍﺳﺖ ﺯﻭﺩﻩ
بابک...
ببین که چگونه در هم حل شده ایم تو قهوه میخوری و من خوابم نمیبرد !!!
بابک...
وقتی فقط می توانی بگوی، هرچه بادا باد ... حتی اگر ، دل کوه را هم داشته باشی، گریه ات می گیرد
بابک...
برای دلتنگی بهانه نمی آورم قضاوت با خودت، دلم اندازه یک دنیاست ... . . . اما یک دنیا غم در دلم جا گرفته است به همین سادگی
بابک...
خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار
بابک...
هرکی یه روز میاد یه روز می ره ! یکی با پاش می ره یکی با دلش ! مواظب باش کسی با پای خودش از دلت نره . . . !
بابک...
چه حماقتی که می رانی ام و باز احمقانه می خواهمت ... چه غرور بی غیرتی دارم من
بابک...
به سلامتیه W.C تو دانشگاه ؛
که یه جورایی سالن مد و آرایش و صاف کاری نقاشیه
سر صبح دخترا اومدن
قیافه ها داغون خواب آلود ؛
یه دفعه رفتن W.C, وقتی بیرون اومدن
لامصب نمیدونم چی میشه , میشن مدل !!!!!
بابک...
روزگارم این است : دلخوشم با غزلی تکه نانی ، آبی جمله ی کوتاهی یا به شعر نابی و اگر باز بپرسی گویم : دلخوشم با نفسی حبه قندی ، چائی صحبت اهل دلی فارغ از همهمه ی دنیایی ...
بابک...
چشمان بارانی ام را دیده ای مگر؟ زمستان است همه ی فصل های زندگی ام