دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

صدای پای تو که میروی ، صدای پای مرگ که میآید . .

بابک...
بابک...

تنهایی کبوتری‌ستْ جَلد هرچه می‌پرانمَ‌ش دوباره بازمی‌گردد به خانه‌اَم

بابک...
بابک...

من کفر نمی گوی ... م من فقط می ترسم... تو باشی، نمی ترسی؟ وقتی اجابت هیچ دعایی را به چشم نمی بینی؟

بابک...
بابک...

می سپارمت به همانی که تـــــو را به جــــــان من انداخت...!؟ .......تقـــــدیــــــر......

بابک...
بابک...

این روزها لامپ کم مصرف شده ای ! کمتر محبت می کنی تا بیشتر بمانم...

بابک...
بابک...

گنجشک دلم بهای عاشقیش را پرداخته است. تو سنگ مفتت را زمین بگذار

بابک...
بابک...

چشمانم ابدیت را تکرار می کنند تو دیدی و رفتی ؟ !

بابک...
بابک...

من کوه شده ام و دیگر به هیچ کس نمی رسم تو آدم باش

بابک...
بابک...

گـآهـی با تَمامِ وُجود میخآهی آدَم شَوی ! وَلی باز هَم ردِ پایی نِمیگُذارَد ..

بابک...
بابک...

به طعنه مردم اعتنا مکن... عمریست به هوای بارانی میگویند ... خراب...

بابک...
بابک...

خدا جون ... مهارت مراقبت از آنچه را که به ما بخشیده ای ... در قلبمان بکار ... زیرا ... ما در از دست دادن ... استاد شده ایم ...

بابک...
بابک...

گاهی آدم دلش می خواد یه نفر نگرانش باشه .... همینطوری الکی!! ...

بابک...
بابک...

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدنگفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشقگفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادنگفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدنگفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستنگفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهادگفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودنگفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدنپرسیدم بزرگترین آرزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)

بابک...
بابک...

من...... من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام آسمان روی سرم سنگینی میکند روزهایم کش امده هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند چون من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد اما.... با تو نیستم تو نخوان با خودم زمزمه میکنم

بابک...
بابک...

هـــر کــﮧ آیــد گــوید گریــﮧ کــن، تسکین است گریـﮧ آرام دل غمگین است چند سالے اســت که مــن مے گریــم در پے تســکینم ولے اے کــاش کسیمــی دانــست چـــند دریـــا بیـــن مــا فاصلــﮧ اســـت مــن و آرام دل غمــگیـنم