دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

عزیز ِ دلم هنوز وقتـے آسمان ِ دلمـــ ابریست لمس ِسبك ِ دستان ِ مهربانت را روے ِ مو هایمــ حس مـےكنمـــ ... تو هنوز با تمام ِ نبودنت تنها پناهگاه ِ من از این آدمهایـے

بابک...
بابک...

حَوالیِ دِلَم تَوَقُف مَمنوعِــــــ... تـــوچی مـی فَهـمـــی اَز دَردِ دِلِ کَــسی کِـه دیگِه نـِمی تـونه بـه کَـسی دِل بـِـبَـنـده ..

بابک...
بابک...

دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد نه التـــمـاس هـــایم را و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را… به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی درخـتـی از غــــرور کـاشـتم

بابک...
بابک...

چه باید کرد؟ با سینه های پردرد... بادرد های نگفته ... با گفته های نشنیده.... با شنیده های ندیده.... ... با دیده های بی تفاوت.... با این ادم هایی که هیچ کجا هیچ وقت هیچ انسان نبوده اند چه باید کرد؟

بابک...
بابک...

کسی که نداشته هایت را بهانه میکند بهتر است او را هم نداشته باشی ....

بابک...
بابک...

می‌دانی! جلوتر از زمان رفتن یعنی بیش‌تر دوست‌داشتن، بیش‌تر مهربان بودن! جلوتر از زمان رفتن یعنی بیش‌تر گام برداشتن، تلاش‌کردن لحظه‌های شاد را بیش‌تر دیدن خنده‌ها را بیش‌تر کردن جلوتر از زمان، یعنی بیش‌تر حس‌کردن، نگاه‌کردن حتی بیش‌تر شکرگزار بودن، جلوتر از زمان، یعنی، پشت و روی دنیا را دیدن! کشف‌کردن، آفریدن، زندگی‌کردن جلوتر از زمان یعنی از عشق هم پیشی‌گرفتن!

بابک...
بابک...

گـاهـی بــایـد رفـت ، و بعضـی چیــزهــای ِ بُـردنـی را ، بــا خــود بــرد ! مثل یــــــاد.. مثل غــرور.. و آنچـه مـانــدنـی ست را ، جـــا گــذاشت... مثل خاطره.. مثل لبخند.. ... رفـتـنت ، مـــانـدنی می شود ، وقـتی که نبـــایــد بــــــروی ، بــــروی... و مـانـدنــت ، رفـتنی می شود ، وقتی که نبــایـد بمـانی ، بمــانی...

بابک...
بابک...

بـه زنــدگـی ِ پـس از مـرگ ، اعتــقاد دارم... از روزی کـه رفــته ای... هــر روز ، مـی میــرم و زنـــده مــی شــوم !!!

بابک...
بابک...

خفته ایم... نه زیبا... زشت! نه به انتظار بوسه ای شیرین.. در انتظار بوسه مرگی تلخ... خفته ایم ، در آغوش زمانی سرد ، كه بیداری را مدتهاست از یاد برده..!!

بابک...
بابک...

به آنجا رسیده ام که می دانم.. دنیا مال خودش نیست.. و من مال خودم نیستم.. من زندگیم را.. برای کس دیگری زندگی کردم.. که نمی دانم کیست!!

بابک...
بابک...

یادتون سر كلاس تخته پاك كن رو خیس میكردیم میكشیدیم رو تخته فكر میكردیم خیلى تمیز شد....! بعد كه تخته خشك میشد میدیدم چه گندى زدیم الان همین حس رو نسبت به زندگى دارم

بابک...
بابک...

شهر من رو به زوال است تو باید باشی، دل من زیر سوال است تو باید باشی، فال حافظ زدم آن رند غزل خوان میگفت: زندگی بی تو محال است تو باید باشی

بابک...
بابک...

میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟ جــایــی کـه نـه حـــق خــواسـتن داری نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن

بابک...
بابک...

آن شب که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را تماشا می کرد ... آن شب که شب پره ها عاشــقـــانه تر نــــور را می جســـتند ... و اتاق سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... دانستم تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی ...

بابک...
بابک...

آن چنان صبورانه عاشقت شدم و زیر درگاه خانه‌ات، به انتظار گردش چشمانت نشسته‌ام که نسیم هم حسودی می‌کند! پیدا که می‌شوی سرانگشتانم مست می‌شوند سبز می‌شوند من امشب پروانه‌هایی را که از دریچه‌های بارانی چشمانت پرواز کردند، گردهم آوردم تا ببینند که من دیوانه تو هستم و چشم بسته کنار خیالت زندگی می‌کنم تو در وجودم می‌رویی آن چنانکه علف‌های تازه در لابه‌لای سنگفرش‌های مخروبه‌ای می‌روید من می‌آیم تا تو را بر شانه‌ام بگذارم و از میان سایه‌های غلیظ تنهایی و لحظه های عاجز زندگی بدون عشق و سراب خاطره‌ها و روزمرگی لرزان بیرون ببرم آخر می‌دانی جویباریست که به ابدیت می‌ریزد همیشه و به هر شکلی به راه خود خواهد رفت چیزی توان توقف آن را ندارد عشق را می‌گویم عشق... عشق نام دیگر توست