بابک...
کسانی که به من می گویند تو به جهنم می روی و ما به بهشت، مرا خوشحال می کنند. چون مطمئن می شوم که با آن ها به یک جا نمی روم. مارتین ترمن
بابک...
آدمی را دیدم با سایه ی خود درد و دل میکرد ! چه رنجی میکشد او...
بابک...
مثل دیوانه زل زدم به خودم گریه هایم شبیه لبخند است چقدَر شب رسیده تا مغزم چقدَر روزهای ما گند است! من که مفتم! اگرچه ارزانتر!! راستی قیمت شما چند است؟!
بابک...
دیگه احساسی نداری ، به گل یاس و ترانه به نوازشهای دستم ، به نگاه عاشقانه به دو تا چشای معصوم ، که یه روزی محرمت بود اونی که پس می زنیش تو ، یه روزی همه کست بود نمی شه باورم که من ، پلت بودم واسه عبور اما تو رد شدی و من ، ساکت شدم بی شر و شور نه ماه می خنده تو شبام ، نه خیس می شه چشای من اینقده سرد و داغونم ، نیست دیگه اون برای من همسفر دلم بودی ، ساده گذشتی از دلم برو پی آرزوهات ، از اینجـــاشــو تنها می رم امـا نمی دونم چـــرا ، هنـــوز وفــادارم به تو به تو که پشت کردی به من ، ساده بهم گفتی برو
بابک...
به چشم هایت بگو ... آنقدر برای دلم ..... رجز نخوانند ... من اهل جنگ نیستم ... شـــاعـــرم ! خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم ... شعری می نویسم ، آنوقت اگر توانستی ... مرا در آغوش نگیر ...
بابک...
برای سلامتی عقلت هویج بخور !!!! این روزها عقل همه به چشمشان است ...
بابک...
چــــــــــــــــرا دوباره برمی گردی ؟! نبـــــــــش قــــــــــــبر گناه است "مومـــــــن" بفــــــــــــــــــهم...!
بابک...
این قد تلنگر نزن الهی تلنگر دونت خراب بشه@Stray
بابک...
آرزویم.... داشتن تو.....نه! برگشت تو......نه! فراموش کردنت.....آن هم نه! آرزویم از بین رفتن این درد عجیبی است در قلبم که پایان ندارد!
بابک...
از نوشیدن این قهوه های تلخ
خسته که نمیشود
هیچ
مشتاق تر میشوم
گویی نام تو
در ته فنجان بعدی دیده خواهد شد!!!!
بابک...
سکوتم پر از حرفه... کاش بفهمند که تو هم می فهمی! آنگاه که بی صدا میگذری از همه چیز...می فهمی! آنگاه که از بغض و کینه می گذری... می فهمی! آن دم که دل و لبت سکوت می کنن... باز هم می فهمی ! دارم می رسم به آنجا که نفهمیدن فهمیدن هایم دیگر مهم نباشد... اما کاش در این عبور چنگت نزنند به استخوان ... می رسد گاهی که این زخمها وسوسه ات می کند ...کسی ...تو هم ناخن درازکنی و یاد بگیری خراش دادن را...
بابک...
چــقــدر مــتــفــاوتـــنــد آدمــهــا . . .
عــشــق بــرایی یــکــی دلــگــرمــی . . .
و بــرای دیــگــری ســرگــرمــی
بابک...
اندوه نبودنت را شروع میکنم اولین روز پاییزم اولین برگ زرد اولین مو سفیدم حاصل یک روز انتظار فقط یک روز ...