دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

تنها هستم .... اما .... تنهایی ام را به قیمت " شناخت " خریده ام ......

بابک...
بابک...

دلـــ♥ــم یـــــک آمـــ ــدن میـــخواهـــ ــد ... بـــــی هیــ ـــچ رفتنـــ ــی ...! و یــ ـک همـــــ ـــــدم ؛ کـــ ــه خیانــ ـــت ندانــ ـــد ................!

بابک...
بابک...

مدتیــــست دلــ♥ـم شکســــته از همـــان جـــای قبلـی … ! کـــاش میشـــد آخـــر اسمــت نقطـــه گذاشـــت ... تـــا دیگـــر شــــروع نشـــوی … ! کـــاش میشـــــــد فریـــاد بزنـــم : “ پـــــــایــــــان ” دلـــم خیـــــــلی گرفتـــه اســـت ………….. اینجـــا نمیتـــــوان به کســـی نزدیـــــــک شـــــد … آدمهـــا از دور دوســـت داشتــــنی ترنــــد …...........!

بابک...
بابک...

@٠•♥✿ LvF ✿♥•٠ وصال دیوارها پناه بغض هایم در فراق تو ...!

بابک...
بابک...

یکی از فانتزیام اینه که بابام بفهمه سیگـــار میکشم بعد بیاد بزنه تو گوشم بگه کصافــط چرا سیگار میکشی؟برو آب پرتغال بخور!! منم بگم , ترجیح میدم سیگاری رو بکشم که صادقانه روش نوشته: سرطان زا ؛ تا آبمیوه ای رو بخورم که روش به دروغ نوشته: 100% طبیعی بعد بابام اشک تو چشماش جمع بشه منم یه لبخند نرمی بزنمو تو دود سیگارم برم محو بشم....

بابک...
بابک...

یادم باشد بگویمت... دیگر از آن لبخندها ... آن هم ناگهانی ... نثار چشمهای ... بیقرارم نکنی ...! دلم ... دیگر طاقت این همه عاشقی را ندارد ... !

بابک...
بابک...

شانه ات را دیر اوردی سرم را باد برد خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت وا نشد بدتر از ان بال و پرم را باد برد

بابک...
بابک...

در سنگ اگر شوی چو نار ای ساقی هم آب اجل کند گذاری ای ساقی خاک است جهان صورت برآرای مطرب باد است نفس باده بیار ای ساقی

بابک...
بابک...

به کجا می نگری!؟ زندگی ثانیه ایست! وسعت ثانیه را می فهمی!؟هیچکس تنها نیست...! ما خدا را داریم...می شود با یادش همچو نسیم، بال در بال پرستو،بوسه بر قلب شقایق ها زد و زیبا زیست...!!...

بابک...
بابک...

خیلی دور هم که بروی نقطه نمیشوی ... سه نقطه میشوی در شعرهایم !

بابک...
بابک...

کابوس ها اکران می شوند و هر سپیده تکراری دیگر است تا با توجیهی دیگر روز را ب انتهای شب بدوزم .. تیک تاک عقربه ها سنگینند و نخ های سیگار یکی یکی می سوزند و من خاکستره آرزوهایم را ب دست بادها می سپارم .. شمعی روشن می کنم و باز ترسیم چشمانی آشنا را ب یاد می آورم زنی ک دوستم داشت.. .. امروز هم با خمیازه گذشت تا باز مردی در من با تمام کابوس هایش ب خواب رود با آرزوی پایان...

بابک...
بابک...

یکباره دیگر برگرد نه برای ماندن نه..! از آغاز می دانستم مسافری --- می خواهم پیمانه ای اشک را پشت سرت بریزم .. دستم ک نمک نداشت شاید.. شوری ی اشک های غریبانه ام نمک گیرت کرد و چشم روی آن همه خاطره نبستی...

بابک...
بابک...

@ȒØ$ĦẶ می دانم این روزها پشت پنجره,ذرات اکسیژن هم خریداری ندارد و نهنگ ها دسته جمعی خودکشی می کنند و آواز در حنجره ی گنجشکان خشکیده بگذار ماهیان در آب اشک بریزند و هیچکس نفهمد چرا دریا شور بود..! بگذار علم پاسخ دروغین تمام سوال ها باشد من آنقدر بی خیالم ک شبیه پرنده ای در بام دستانم را تا انتها گشوده ام و دمی دیگر پرواز می کنم بی خیال روزنامه های صبح ک عکس مردی وارونه را در صفحه حوادث چاپ می کنند بگذار هرچ می خواهند بنویسند من ک زندگی را دوست داشتم این از پروازم پیدا بود

بابک...
بابک...

[!] من یه روز رفتم [!] بوک ِ دختر همسایمون بعد از آشنایی بهش گفتم عزیزم خونتون کجاست؟ گفتش:نیاوران!!! منم در جواب ، عکس خودمو فرستادم براش... دیروز مجلسش بود!بچه خوبی بود خدابیامرز

بابک...
بابک...

تقصیر من نیست ، تقصیر تو نیست ، تقصیر او هم! شاید به قول قیصر باید به دنبال چهارم شخص مجهول باشیم ...