بابک...
دو قطره آب ریخت رو مانیتور اومدم با دستمال کاغذی پاک کنم دیدم قهوه ایه تعجب کردم، نگو گل درست شده بود همچین نسلی هستیم ما
بابک...
سایه ها محصول پشت کردن دیوار ها به آفتابند گستاخی دیوارها را تقلید نکنیم تا آفتابی بمانیم...
بابک...
تو به اندازه تنهايي من زيبايي ، من به اندازه زيبايي تو تنهايم ...
بابک...
چه بی رحمانه تمام آرزوهای کودکی مان را به دار قصاص آویختیم به حکم بزرگ شدنمان !
بابک...
من درد میکشم تو اما چشم هایت را ببند! سخت است بدانم میبینی و بیخیالی . . .
بابک...
دل من چه خردسال است ساده می نگرد ، ساد می خندد و ساده میپوشد , دل من از تبار دیوار های کاهگلی است , ساده می افتد، ساده می شکند و ساده می میرد .... دل من تنها سخت می گرید...
بابک...
روزگارا تو اگرسخت به من میگیری با خبر باش که پژمردن من آسان نیست گرچه دلگیرتر از دیروزم گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست زندگی باید کرد...
بابک...
یه عدهای هستن که بعد از شنیدن درد دل شما سرشون رو تکون میدن و خیلی جانسوز میگن: میفهمم، میفهمم . . . ولی به جون خودم عمرا اگه فهمیده باشن!
بابک...
بعــد از مــدّت هــا دیــدمش ! دستـامـو گـرفت و گفــت : چقـدر دستـات تغـیـیر کـردن !! خـودمـو کنـترل کـردم و فــقط لبخــندی زدم.... تــو دلــم گریـه کــردمـ و گفــتم : بـی معـرفـت !! دستــای ِ من تغــیـیر نکــردن... دستــات بـه دستــای ِ اون عـــادت کـــردن !!!
بابک...
بهشت وعده پوچی ست تا جهنم هست / اگر چه سیب نباشد ، هنوز آدم هست
بابک...
زن ... جنس عجیبی ست ! چشم هایش را که می بندی، دید دلش بیشتر می شود ... دلش را که میشکنی، باران لطافت از چشم هایش سرازیر می شود ... انگار درست شده تا روی عشق را کم کند ..!
بابک...
در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست و هیچ خیابانی …بن بست ها امافقط زنها را می شناسند انگار ..در سرزمین من سهم زنها از رودخانه هاتنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند ..اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست تخت های زایشگاهها اماپر از مریم های درد کشیده ای است که هیچ یک ، مسیح را آبستن نیستند...
بابک...
آنان که به سر در طلب کعبه دویدند چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند . رفتند در آن خانه که بینند خدا را بسیار بجستند خدا را ندیدند چون موتکف کعبه شدند از سر تکلیف . ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند . که ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ ؟ (( آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند ))
بابک...
دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟! رویای تو ، مقابل من ؛ گیج و خط خطی در جیغ جیغ گردش خفاش های پست رویای «من» مقابل «تو» ، تو که نیستی دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست دارم یواش یواش که از هوش می ... روم پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست هی دست دست می کنی و من که مرده ام آن کس که نیست ، خسته شده از هر آنچه هست من از...کمک! همیشه ...کمک ! .... خسته تر .... کمک !. مادر یواش آمد و پهلوی من نشست ! « با احتیاط حمل شود چون شکستنی است » یکهو جیرینگ بغض کسی در گلو شکست