بابک...
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی و رفتی ، بی آنکه نباشی . . .
بابک...
انگـــار آخرین سهــــــ ــــ ــم ما از هم همین سکوتـــــــــ ـــــــ ــــ اجباری سـتــــــ ـــ ـ ..
بابک...
روزگاره دیگه بچه هه تا دیروز واسه باباش چشم چشم دو ابرو میکشید. امروز شاخ و شونه میکشه..................
بابک...
باز سرفه های خشک سيگار مستی بی وحشت ساعت 12 شب و خيابانی آرام خاموشی سگ ها روزهای بی خاطره و تکراری های مدام تنهايی! فکر! سيگار! فکر.... سيگار
بابک...
وقتی دیر رسیدم و با دیگری دیدمت … فهمیدم که گاهی “هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است” کصافط@
بابک...
کـــــــــاش هیـچـوقــت آرزو نمی کردم کفش های پدرم اندازه ام شود ....
بابک...
خواهم که در این غمکده آرام بمیرم گمنام سفر کردم و گمنام بمیرم خواهم زخدایم که به دلخواه بمیرم یعنی که تو را بینم و آنگاه بمیرم ....
بابک...
گـاهــی فـقــط.. بـایـد لـبـخند بـزنـی و رد شوی بگذار فـکــر کـنــند نفهمیدی..! بگذار چشمان اشک بارت را نبینند ..!@maryam-687
بابک...
توهم عمیق من! آرامتر بخند می ترسم تمام شوی.. توهم.....