دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

العان یه چی یادم اومد گفتم بگم شومام بخندین‌ این صوراسرافیل بود تو شبکه های اونور آبی در مورد آزادی میحرفید سیبیلای خفنی داشت.. یبار یه یارویی زنگید بهش دیده بودین یه دستگاه جلوش بود مثلن کسی میخواس فوش بده زود قطش میکرد . یارو یه خورده تعریف کرد ازش بعد گف میشه دستتونو بیارین بالا به نشانه آزادی برامون دست تکون بدین؟ صوراسرافیل تا آورد بالا یارو گف گوزم تو سیبیلات )))))))))))))))) تو روحش هروقت یادم میاد میترکم از خنده

بابک...
بابک...

جلوی خواهرزادم چایی با خرما گذاشتم ، میگه دستت درد نکنه دایی جــون .. ایشالا خرمای خودتو بخورم !

بابک...
بابک...

خواستم از همین تریبون از موتور سواری که چند ساعت پیش تو همت با 120 تا سرعت چسبونده بود به بی ام دبلیو کروکی که رانندش دختر بود تشکر کنم چون وقتی رسیدن تو ترافیک پسره گفت ببین اینقدر خودتو نگیر من عشقایی که با موتورم کردم عمرا تو با ماشینت کرده باشی!!!!!بعدشم گازشو گرفت رفت

بابک...
بابک...

من یبار جوگیر شدم سی‌دی شجریان خریدم، صبح از خونه راه افتادم گذاشتم، رسیدم شرکت هنوز شروع نکرده بود به خوندن

بابک...
بابک...

به نظر من باید ایران خودش دلار تولید کنه و به خودکفایی برسه. چه معنی داره یک کشور دیگه دلار تولید کنه و ما کلی پول بدیم که بخریمش؟

بابک...
بابک...

دیگه کم کم هوا داره سرد میشه و ازدست دعوا با بابامون سر کولر راحت میشیم . دیگه باید خودمونو واسه مسابقات خاموش-روشن کردن بخاری آماده کنیم .

بابک...
بابک...

یه دوست دخدر هم نداریم یه اس ام اس بزنه توی inbox موبایلمون بین تبلیغات ایرانسل یه فاصله بیفته ...

بابک...
بابک...

فحش های جدید : قیافت شبیه ریال شده !! مرتیکه شعورش در حد ریاله !! هوی بچه ریالی !! ارزشت به اندازه ي ريالم نيس ریال نخور !! !! ریال شعر !!!!!!!!!

بابک...
بابک...
در حرف دل

بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد...

بابک...
بابک...
در حرف دل

عارفی را دیدند مشعلی و جام آب در دست! پرسیدند: کجا می روی؟ گفت: می روم با این آتش، بهشت را بسوزانم و با این آب جهنم را خاموش کنم تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند، نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم.

بابک...
بابک...
در حرف دل

توبه بر لب، سبحه بر کف، دل پر از شوق گناه معصــــیت را خنـــده می آیـــد ز استغفـــار ما........

بابک...
بابک...

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود (دقت کنید: هیچ کس نبود) در آبادی کوچکی مردمی زندگی می کردند... حالا می فهمم، ما تو بچگی با قصه خواب نمی رفتیم... همون اول هنگ می کردیم!

بابک...
بابک...
در حرف دل

هیچ کس، مطلقا هیچ کس را تا کنون نیافته ام که ناگفتنی هایم را بفهمد و بدفهمی نکند!

بابک...
بابک...
در حرف دل

گویند: روزی مجنون در مسجدی رد میشد شیخی نماز می خواند. مجنون بر سجاده شیخ پا گذاشت. فریاد شیخ بلند شد که چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟ مجنون گفت: من عاشق لیلی ام تو را ندیدم، تو که عاشق خدایی چگونه مرا دیدی؟ !

بابک...
بابک...
در حرف دل

دیگر از دست ابراهیم هم کاری برنمی آید... با این بت هایی که ما ساخته ایم.