بابک...
عــشــق مـثـل نـمــاز خوندن میمونه ! بعد از اینکه نیت کردی ؛ . . نباید به اطرافت نگاه کنی . . . . . . .
بابک...
مردها هم بغض ميكنند بعد لبخند تقلبي ميزنند و در جيبهايشان به دنبال فندك ميگردند...
بابک...
حرف میزنی ؛ اما .... تلخ ! محبت می کنی ؛ ولی .... سرد ! چه اجباریست دوست داشتن من... !!!؟؟
بابک...
کوچکتر که بودیم ، ایمانمان بزرگتر بود … بادبادک می ساختیم نمی ترسیدیم باد نباشد !!!
بابک...
عاشق شدم به گبری گبری که دین ندارد/این کار کار عشق است عشق که دین ندارد...
بابک...
بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان/عمر صرف کسی کن که دلش جای تو باشد امروز کسی محرم اسرار کسی نیست/ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
بابک...
خوش به سعادتتون که میرین روضه ، جاتون وسط بهشته ، ما که دنیامون شده آخرت یزید . کیه ما رو ببره روضه ؟ آقا مجید تو رو چه به روضه ، روضه خودتی ، گریه کن نداری ، وگرنه خودت مصیبتی ، دلت کربلاس! (بهروز وثوق تو فیلم سوته دلان)
بابک...
در زمین عشقی نیست....که زمینت نزند....اسمان را دریاب.
بابک...
پس کو اون چاقوی دسته صدفی خوش دست کار زنجونت....
بابک...
این عادت مشترک انسانهاســت تو نیز ، روزی ساعـتی لـحظــه ای احساس خواهی کــــرد کـــه هیـچکس دوستت نـداره.....!
بابک...
به یاد ارزوهایم سکوتی میکنم بالاتر از فریاد....
بابک...
مے گوينـد قِسمتـــ نيستـــ حِکمَتـــ استـــ خدايـآ... مـَن معنیِ قِسمتـ و حِکمَتـــ را نمے دانمــ امـآ تـو معنےِ طاقَتــــ رآ مے دانـی ... مـَگــَر نــه ؟؟؟
بابک...
کاش نامت باران بود... آنوقت تمام مردم شهر هم برای آمدنت دعا می کردند ..!
بابک...
من ســراپا همـــه زخمــم ، تـــو ســراپا همــــه انگشت ِ نــوازش بــاش...