بابک...
نمی دونم سیگارها کوچک شده یا درد رفتنت پک هایم را عمیق تر کرده.. هرچه هست این سیگار ها خیلی زود تموم میشه...
بابک...
احتیاجی به تسبیح نیست دستانت را که به من بدهی با انگشتانت ذکر دوست داشتن میگویم ...
بابک...
براي دادن گل به ديگران..... منتظر مراسم تدفين انها نباشيد...!!!
بابک...
چه زیبا می گفت مترسک وقتی نمیشود رفت همین یک پا هم اضا[!]ت ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من دستم به جایی بند نبود... او... دلش....
بابک...
هيچ وقت داستان " پول ، پول مياره " رو نفهميدم ، ....اما داستان " خواب ، خواب مياره " رو كاملاً درك كردم !
بابک...
غم انگیز است اگر تو را نخواهد؛ مسخره است اگر نفهمی؛ احمقانه است اگر اصرار کنی...
بابک...
حلاج را بر سر دار گفتند: از چه روی اعدامت میكنند؟؟؟ گفت : خود را به جای خدا جا زدم ، نگو اینها دل پری از خدا داشتند!!!!
بابک...
هیـــــچ کـــــس نـــــمی دانـــــد كـــــه در لیـــــوانـــــهای ویســـــکی و سیـــــگارهـــــای پشـــــت ســـــرهـــــم چـــــه غـــــم و تنـــــهایـــــی بین" پیک ها و پک ها "ریختـــــه شـــــده..!
بابک...
از وقتي شوخي اختراع شد... ديگه هيچ حرفي تو دل كسي نموند!