♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا طعمــ دلتنگــی ها.. از قهوه هم تلخ تــر استـــ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من آروم ندارم.....ساغرم شکست ای ساغی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار این قلم جز با حضور نام تو فرمان نمی برد ...لعنتی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخه دل من دل دیوونه من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر شب دستم را تنها ..... ... بر شانه ی تنهای شـــــــــب میگذارم و برایش ... از تو ! میگویم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرد دلش میخواد یه وقتایی بگه من دیگه نیستم / میخوام برم / میخوام تنها باشم ! اما توی ضمیر و قلبش ، دلش میخواد زن بیاد / سرش رو بگیره تو سینه اش / بگه تو بیخود میکنی / مگه دست توِ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من امیدم به خداست ! و به آن قطره اشکی ... که غروب ها تن بی حس مرا می لرزاند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بزن به سلامتی اینکه کوه درد بودی ولی دم نزدی....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 15 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .