♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در پناه باده بايد رنج دوران را ز خاطر برد؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی جایی انگار دست می کشد به سینه ی خورشید، آفتاب امروز عجیب داغ است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رنج اگر هست نه از جاده هست....، از ماندن هاست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به یاد ندارم.. نابینایی به من تنه زده باشد ... اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد.... گفتند مگر کوری..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی را خون دل دادم که با من آشنا گردد /ندانستم که او خون میخورد خونخوار میگردد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غم هایی که چشم را خیس نمیکنند... زودتر به استخوان میرسند..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .