♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار ببوسمت نگران نباش،کسی ما را نمی بیند این شعر ها همه سانسور میشوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قهر که می کنی بی حواس ترین آدم روی زمین می شوم آنقدر که دست نوشته هایم را توی یخچال پیدا می کنم بشقاب غذای دست نخورده ام را در کتابخانه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بن بسـت فکری می دانی کجاست ؟ نگاهم کن من همــانجا ایستاده ام ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من پُر از تناقضم... عاشقم تو را و مرگ را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو که نباشی رابطه ی من و شب ، شکرآب می شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقتها به يه جايی می رسی که با هيچی خوشحال نمی شی هيچی هم ناراحتت نميکنه اين بی تفاوتی خيلی خطرناکه ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار همه دنیـا بدانند کسی این حوالی دارد دوستت دارم هــای مرا با خود میبرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک چای داغ می ریزم داخل زیباترین بشقاب خانه شیرینی می گذارم همراه یک آهنگ دلنشین به خود می گویم "بفرمائید، چایتان سرد نشود" و از تمام تنهائیم لذت می برم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتــــی مــی گویـــمـــ : برایـــمــ دعــا کــــن یـــعنـــی کـــمـــ آورده امـــ . . . یــعنــــی دیــگـــر کـــاری از دستـــ خـــودمـــ بــرای خـــودمـــ بـــر نــمــی آیــــد... پ.ن.پاهایم در گل مانده است مثل خری لنگ که یک دنیا را بر کولش گذاشته اند و هی شلاقش میزنند که برو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببخش اگر عاشقانه هایم سر و ته ندارد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقت ها نباید شعر را کامل نوشت بلکه باید ادامه اش را سیر گریه کرد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 1 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .