♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیابان برای روییدن هیچ گلی مناسب نیست، این رویاهای پلاسیده هم روزی از سبد گل فروشی بیرون افتاده است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زخم های ماست ...شعرها..... که زیبا و موزون با رنگی آبی کنار هم چیده شده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لقمه ی گلوگیریست این بغض لعنتی! پایین نمی رود!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم شور می زند؛ از بس که با نمکی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از ماندن می گفت پرنده ای که پرواز را به خاطر کوچیدن رود را به خاطر رفتن و ابرها را به خاطر نماندن دوست می داشت..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 1 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .