♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این رسالت یک کوه است که خاک کوی اهل نظر باشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها که طعمش را نمی دانم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خرابم ز غم یار خراباتی خویش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمک روی زخم می سابم....روی زخم های بی تابم.......پدر با بغض پا میشم.......پدربا بغض میخوابم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تاریکی لال است وگرنه چرا چراغی تقاضا نمی کند از هیچ تنابنده ای؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تله ای می گذارم برای زمان می گیرمش و می اندازم داخل قفس حالا دیگر، برف روی موی دختران و ریش شاعران نمی بارد...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با خیالم بلند می شوم با واقعیت زمین می خورم. با گلوله های مشقی رگبار می بندم دنیایی را که سینهخیز پیش میرود.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 4 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .