♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی سحرگاه من و گلها ....تو را بوووووو می کنیم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی هر لحظه به یادشی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به انتظار آفتاب گلدان رازقی را آب میدهم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برو... تا میتوانی مقتدر برو... اما یادت باشد بیش از چند متر به تو میدان نخواهند داد...همین....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تپل شده بسکه غصه میخورد....علیرضا.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهاییش را اشک می ریزد..سکوت زندگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماهی قرمز شنا نمی کرد در سرزمینم ......محو سایه بود...فقط....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آب,حلقه هایش را باز میکند- ماهی اما اسیر.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شکست شيشه خانه شکست چيزی نيست....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .