♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گمانم زلف پر چینت ز جنس کهربا باشد /گریزم از نگاه تو ولی دل در بلا باشد /در این آشفته بازارم ببین خوناب میگِریم /به خون آغشته دستانت تو گویی از حنا باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر آتش غـم و تنهـايي ام ، نميدانم كه دل كجا شد و شادي كجا و ياركجا ؟ استاد علی نظمی تبریزی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شرمسارم از خود ! همچون چاقویی که ناخواسته در قلبی فرو می رود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افسرده خاطرم از پژمردگی بهار...پس کجا می دمد عطر بهارنارنج ها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا دیوارها دیگر پناه و پشت کسی نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطررویا، زندان غرور، وشکست شبنم اشک مقدمه ایست برای سکوت زندگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی خالی ترازاحساس است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز حالی درمن جسته است رنگ بی رنگی، دری شکسته؛ وخوابی پرازابهام فردا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر خشک است زبان گفت و گو با دریا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر شاعران بی همدم در میان آب های موّاج....خزر...بدون هیچ واهمه ای روی موج های پریشان آب تاب می خورم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوتی پر از درد....بغض می بارد از حرف هایم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 6 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .