♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک فوج کبوتر مست در لابلای تار و پود خیالم غنوده اند پروازشان اگرچه دغدغه ی کودکان سنگ به دست اما سکوت من فریاد ماندنشان در حوالی کمرنگ لحظه هاست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تاکسی یا بسته نمیشه یا چنان بسته میشه که راننده تاکسی به عممون توی افق نیگا میکنه! خخخخخخ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روز سر چهار راه ها ... راهم را گم میکنم ... وقتی که چشم های کودکی از چراغ قرمز تر است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش درخت و برگ خوابیدن اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن ببار باران جماعت عشق را کشتن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی یعنی همین، نگاهی به یک عکس ساده.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من باور دارم ... که ما مـىتوانيم در يک لحظه کارى کنيـم که بـ ـ ــراى تمام عمر قلـ ـ ـب ما را به درد آورد.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .