♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته وبی تاب شدم...در د های ما بی پایان است از "تاسف" دیروز بگیر تا "افتخاری" که این روزها نمی کنیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این ترافیک زمان که خدا هم محض دلخوشی ثانیه ای را هل نمی دهد هیچ اتفاقی نه از دست های ما نه از دیوار این کوچه ــ که پیرزن محل هر روز آب و جاروش می کند _ نمی افتد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد که می وزد همراه رقص برگ ها شکوفه های تو از دستت می ریزد و برگ های من از تنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجای زمستان جا گذاشتی مرا که هر چه پارو میکشم سقف خانه ام را پیدا نمیکنم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب از قصه دیرینه دنیای شما می گویم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمین صبح وشب دارد روی پاشنه اش میچرخد اما کسی از در داخل نمیشود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقی را در حنجره کدام پاییز فریاد بزنم که زمستان هوای بدجنسی به سرش نزند ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبودنت گاهی شاعرانه ترین عاشقانه های جهان را رقم میزند . این همه پریشانی اما می ارزد به تسخیر واژه ها می ارزد به نگارش چشمان تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها رفتنیست... در سایه سار این همه خورشید رنگ رنگ جایی برای دلربایی باران نمانده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این وقت شب همه "فرض محال" ها خوابیده اند ! پس بیا پرواز کنیم تا آن کوچه ای که دیوارش فقط رد انگشتان مارا کم دارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای نوشته هایم واژه روی واژه دل روی دل بهانه های شادی و غم در هم ... روزهای زیادی دیده اند این سطر های خیس ... این شعر های تر !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزها از حکمت هیچ شبی سر در نیاورده اند و ماهم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران حکایت عطشناک احوال من است وقتی که تماشا می کنمت.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .