@✔کتــ☾ــے ... 9 سالم بود.خیلی شر بودم یه شب تو خونمون با بچه های فامیل و خواهرم اینا داشتیم قایم باشک بازی میکردیم نوبت من بود چشم بذارم.آقا هیچی ما چشم گذاشتیم تا 10 شمردم تا چشممو باز کردمو گفتم اومدم دیدم صدای بسته شدن در توالت اومد.دویدم رفتم در توالتو باز کردم به امید اینکه یکی رفته اونجا قایم شده دیدم بابا نشسته تو توالت و داره داد میزنه توله سگ درو ببند العان که اومدم بیرون قایم باشکو نشونت میدم.هیچی دیگه منم درو نبسته فرار کردم رفتم یه جا قایم شدم تا یه هفته جلو چشم بابام آفتابی نمیشدم.
آقا ما تو مدرسمون یک قلدر داشتیم نامرد کلی دوست داشت من از او بدم می آمد یک بار با دوستام قرار گذاشتیم حالشو بگیریم قرار بود.......!!!!!!!!! دوستم فردای آن روز رفت جلوش وایساد گفت میخواهم بزنمت رفت جلوش گفت @جان!!!! دوستما ترسیده که بابا غلط کردم بعد بعد یک فکری به سرم زد دویدم اومدم از پشت شلوارشو بکشم پایین شورتشم ببخشید باهاش اومد پایین مدرسه ترکید از خنده بعدش گذاشت رفت از مدرسه!!!!!!بزن لایکو
@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ ی دخترایی هستن کلاخاصن...کلا باحالن..کلا.............ته معرفتن...ی جوری ب دل میشینن ک یادت می مونه بهترینن....شاید لقب زیبا برات کم باشه ولی برازندته........
@__** پسر**__ ممنون از محبتتون ...اما در بیان کلام اطمینان از حاصل کلام بسی ارزنده تر از خود کلام است ...اگه شما کسی رو نمی شناسید با با کنایه وارد دیدگاه کسی نشید...ممنون
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .