♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك بار براي هميشه اتفاق مي افتد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم لای در و دیوار مونده.....با آسمون قهرم سیلی زده تو صورت شهرم این خونه دیگه خونه من نیست این سینه دل توشه... از آهن نیست این خونه دلگیره... پر از آبه بیچاره طفلی که تو این شبها لای پتوی خیس می خوابه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنسوی سرما حلقه ی در دی ماه ...خمیازه می کشد این سو مردی نشسته است ..در سکوت زندگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا می گوید: هر کس بامش بیش برفش بیشتر بیشتر تر می شود ترک های اتاقکم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خوب می فهمم که غصه جرم دارد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرقی ندارد صورتم را با کدام درد آرایش کنم فرقی هم ندارد در آکواریم های" لس آنجلس" باشم یا همین جوی های خشک "سده" من ماهی غمگینی هستم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ، رنگ غصه ، خیسی غم ، می خورد بر بام خانه ،
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .