♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی علفهایی که زیر پای ما سبز شدند هرز نبودند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرغ عشقم را سر بریده ای مگر که زندگی را بال بال می زنم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریا هم که باشی نمی توانی فانوسی را که عاشقانه می سوزد خاموش کنی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
" حافظ " چقـدر شاعـرانه مي شود وقـتــی " تـــو " می خـوانـی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام از هیجان تو خالی زمستان از آفتاب سرد و رنگ پریده ی هر روز! خسته ام از ابرهای غمباری که صداقت آسمان را لکه دار می کنند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ربطی به ابرها ندارد٬ چتر دلتنگی همیشه بر سر عشق باز ست .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تو نیستی روشنایی نیست. برای پنجره های رو به شبم کمی آفتاب بیاور بانو !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال این روزهای من خوبست هم نشین قلم شده ام و هم بازی کلمات و هم دلی دارم که سخت ٬ کاغذی ست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی تشنگی بهانه ی خوبی ست که جرعه جرعه از لیوان هم آب بنوشیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیجان واژه ها دست من نیست وقتی با تارِ دلنشین صدایت پودِ رویاهای شیرینم را به رقص آورده باشی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خجالت داد چشمـت دلـم را ... و آب شـدم بـرای ماهـی ِ دلـت .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .