♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیش می زند به من جاده مارپیچی که نگاه منتظرم را بی سو کرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه می کنم به آسمان چشم انتظار قاصدکی ازتو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگران روزهایی بودیم که آخر اتفاق افتاد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرو می خورم حسی که از قسم گذشته است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بین صدف های رنگارنگ تورامی جویم هیچ چیز نیست به جز خاطره ویا همه چیز هست به جز تو نمی دانم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاشتم داشتم چه بد برداشتم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک دوست دارم دلش خیلی بزرگه اندازه یک دریا مهربون ،فداکار مثل آب زلال ،دوست داشتنی امافقط برای دیگرون
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقت ها می خوام همه چیز رو دوباره بنویسم الان هم از اون وقت هاست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه انتظار ابلهانه ای داشتم که گفتم : آدم باش فرشته ی من .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای چه چشم دوخته ام به آخرجاده ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عقربه های ساعت به صفحه چسبیده اند زمان مرده است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظه شماری می کنم اعداد بی نهایند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نمی گویم : دوست داشته باشی مرا فقط ، لگد کوب نکنی خاطرات مرا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر می خواستم بامن که حرف می زدی در آخر واژه "عزیز" "م " می آوردی افسوس حرفها تمام شد همیشه جای "م " خالی ماند..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .