♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگو از رطوبت کدام آغوش حرف می زدی تا مرا بخشکانی...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وای چشمانت... ... گیر داده بودند که چیزی بگو و من خاک بر سر همه آنچه را که میخواستم بگویم با آب دهانم قورت دادم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب می آید و پس از شب ‚ تاریکی پس از تاریکی چشمها دستها و نفس ها و نفس ها و نفس ها ... و صدای آب که فرو می ریزد قطره قطره قطره از شیر بعد دو نقطه سرخ از دو سیگار روشن تیک تاک ساعت و دو قلب و دو تنهایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرزی ندارد دلتنگی وقتی باران رد چشمهای تو را نمی داند!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماجرای مرا پایانی نبود اگر اگر عطر تو از صندلی بر نمی خواست دستم را نمی گرفت به خیابانم نمی برد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار تو واقعا" مرانمی بینی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کفش هایت نزد من است پاهای تو زخمی است ،در اصرار بررفتن قلب من خونی ،در اصرار برماندن چه انتظار بی جایی وقتی به پای خود توجه نمی کنی دل مرادریابی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این آهنگ از خواننده ی افغانی_سلی هست که خانوم سپیده هم یه بار اونو خونده،من یکی که دیوونه ی این آهنگم:
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به غیر واژه ی غریبی چیزی توی ترانه هام نیست! حتی یه آینه پیش روم نیست که اسممو یادم بیاره تنها ترین مسافر شب تو خلوتم پا نمیذاره!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .