♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرشب كه نمي دانم به جاي كدام اندوه بگريم جاي تو خالي چقدر مي خندم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در خيابانهاي عريض آدمي/ عابریست عجول و عجيب است اگر كسي برود از آنجا وُِِ دلتنگش شود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ دری را به حال خود وا مگذار و آبروي هيچ پرده اي را به دست باد مسپار وگرنه پنچره ها دق مي كنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پوست کنده بگویم ...... نمی دانم با نصف یک سیب چه کنم؟...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به خانه برگشت شاعر........در جیب کتش خودکاری می گریست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا به در خانه ای می رسم . . . . تمام می شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مردی که پا ندارد....هرگز نمی رسد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بنشین میان انتظار میان سال ها و روزهایی که ساعت ها آونگ هایی بودند که مرا سوی تو پرتاب می کردند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چمدانم خالیست ... خاطراتم کجا جاماند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در شهر ِ من پریشانی نظم ِ مرسومی است... شقایق ها پشت ِ شب می رویند و شاپرک به جای پریدن، خزیدن بلد است...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
امــیدوارم توىِ "زندگــــیت" جــزءِ اون دسته از افـــــرادى باشی که، اگه یکی از پُشت چشماتو گرفت، فقط یه نفر تو ذهـــنت بیاد،نه چند نفر!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .