♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی وقت ها پرستو هم که نباشی مهاجری!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی به گلدان ِ شکسته آب نمی دهد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کوه یخ! ببین که به پژواک راضـــﮯ ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرکس در من دنبال تکـــــــه تکــــــههای خودش میگردد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دام و دانه ات کجاست..............بانو ..؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر را دوست دارم ... میتواند زمان را نگه دارد و تو را کنار من بیآنکه پیرت کنم بانو و سنگینی کنم بر شانهات
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیرون جنگ خاموشی و فراموشیست...بانو... با من درون همین شعر بنشین. من از عاشقانی میگویم که نداشتم، تو از سفرهایی بگو که نرفتی. بیرون آدم میکشند…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانو! فراموش کن آدمکهای برفی را دل به گرمایِ دستهایِ من بده به گمانم شهرِ سردِ شما مردِ عاشق به خود ندیده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهـستـه تـــر دودَم کُــنـــــ !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر وقت دارم ... به هیچ چیز ... فکر نکنم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .