♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرنِ ما آلوده از جیغ های دلنواز جدایی ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رویا دریچه ای است کوچک برای دیدن خوشبختی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا کلبه ای چوبی است و رویا خرگوشی سپید و زیبا اما از کابوس ها انتظار دیگری نباید داشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این خیابان شلوغ... تکیه بر جلوه ی باران.......فقط عابر زخمی دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا تو آتش بیار معرکه شدی بانو...ما نه فرار کردیم و نه با تو ساختیم ، فقط تا می توانستیم سوختیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با من بگو... بگو ماهی های مرده ی تهه حوض حسرت پروازشان کجا رفته ؟ دیگر برای آسمان دست تکان نمی دهند با حباب های کهنه ی کفِ حوض آرزوهای آبی می کشند چند روزیست پولک های تفکرشان زیر آب ورم کرده... مثله زنده ها زندگی می کنند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 14 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .