♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آستین خیالم چه نخ نما شده است ! بسکه چشمانم را از رؤیای تو پاک می کنم هر روز ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای تو شعر ست و با هر غزل دلم بوسه ای می شود لبت را ورق می زند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اجاق دلم خاموش است هر چه می گردم خیالم را کبریت خاطره ای نمی یابم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو ...مرا از عشق نترسان سال هاست زیر باران خزر قدم زده ام دل شیرینم ! مرا از عشق نترسان گوش کن چشم هایم باران را تلاوت می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جادّه های آمدنت همیشه مسدود است هزار چم چالوس...کوه های آرزو ریزش می کنند تونل های رابطه بسته می شوند سیل غم پل ها را می برد و بهمن انتظار بر سرم آوار می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی ... که نیشم می زند پاد زهر یاد تو نجاتم می دهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پيچك يعني موهاي من در انتظار تو پاي ديوار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران / از آسمان میبارد در خيابان مردی آتش گرفته زبانه میكشد در سكوت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه ام روی سبزه های سبز و نگاهم بر دریا ، و قدمهایم ... روی این جاده ی خاکی و طولانیست ... من به فردا مینگرم طی این راه دراز ، کاسه ی صبرم گرچه پر و خالی است هر دم اما ... ظرف امید دلم را زیر باران صفا میگیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می زایم هرشب شعرهای بی پدری را ...مادر شدن سخت است اینگونه...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .