♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت هست نوح؟ طوفان که گرفت گفتم نترس جفت های ِ سرگردان به ساحل می رسند کشتی که شکست موج موج جدا شدم از تو حالا توی ِ جزیره ی سرگردانی گوسفندها گاوها مرغ و خروس ها را که می بینم قلبم تیر می کشد که چرا میان ِ این همه جفت من و تو تنها ماندیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید راه بروی ایستاده نشسته سینه خیز اینجا میدان ...جنگ است باید هزار بار بنویسی خشم شب را تا یک روز خورشید، مهربان بتابد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی که بیاد می آورم ، بغض ثانیه ها را ، در ضربه های سهمگین خلوت سکوت . از بلندای یک آه .......!!! سقوط میکنم ، بغضم می شکند ، و شانه هایم بلند بلند میلرزد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دشت خیـالـم پـر شده از یـک صــدا از یک نوای بی نوا آخــر چـرا؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه مدادم راتراش می دادم شایدخاطرات، برگ برگ دفترم راپرنمی کردند شایداینک؛ تنفس، ضربان وحتی افکارم، درلحظه ای ایست شود آری ایستی ازجنس قلب می دانم بازهم شب تاریک است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افسرده خاطرم از پژمردگی بهار...پس کجا می دمد عطر بهارنارنج ها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نسیم بهار نارنج های شمال امشب.....غوغایی ست خانه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا از این سیاه تر نمی شود...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .