♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشکان لاف می زدند جیک ، جیک ، جیک ... جیک هیچ یکشان درنیامد «تو» که دور می شدی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ اتفاق خاصی نیافتاده تنها تو عزیزتر شده ای و من تنها تر و کلماتم رو به شما در تلاطم اند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روح من مانند مرغ های دریایی به تخته پاره های کشتی و تکه پاره های تنم تجاوز می کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بید مجنون؛ سایه بان بالای قبر خشکید! اول: برگ هایش زرد شد و بعد، او را به خاکسپردند! به همین راحتی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به لحظه های مرگم فکر می کردم؛ پیاز داغ؛ زودتر سوخت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سمت برودت های من ، باوری از تبسم خورشید است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز من و هنوز تو و هنوز ایستگاه و هنوز چنارهای دزدیده شده هنوز دیداری که تازه نمیشود ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل کودکی هایم .... از صدفهای ساحل پیرهن پری دریایی دوختم رفته رفته رفتم به اعماق دریا و هرگز باز نگشتم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی آدم ها فقط حسرت به دل هم به یادگاری میزارن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنکه دیروز بر سر سفره عاطفه هایم می نشست... امروز قابی شده است بر دیوار ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من گریه میکنم، یعنی تو نیستی !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موج می آید اوج می گیرد فوج فوج مرغ دریایی پرواز می کنند...من به خود می پیچم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .