♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامش پلک هایت ترانه ی معصومیت، ومژهای خزان زده ات ترانه ی وفاداری می خوانند هنگامی که: نگاهم درنگاهت جاری ست !.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، با خسته ترین بالها در آغوش نفس های به شماره افتاده سقوط کرده ام............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزِ خوبی ست امروز، در ساحلِ دریایی که صدف هایش لبخند می زنند! تا مرا به رخِ آسَمان بکشند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تردید ندارم آرزوی خواندن افکار احساسم - را - به گور خواهم برد! و هیچکس تحمل سنگینی ی آفرین های آویخته بر تابوتم - را - نخواهد داشت!..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش باران بودم تا نم نمک؛ دست های با نمک تو را، که بوی "بِه" می دهند می بوییدم و می بوسیدم و لحظه، لحظه زمان تکرار می شد! کاش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دودِ دردهای فرتوتم چشمِ دودمانم را نیز به درد، آورده است!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم های من، میزبانِ بالا ترین " رنگ " هاست...............چشمانت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نقاشی که نگارِ شیرین را با " تیزاب " ترسیم می کند؛ " فرهاد " نیست!... عفریتی ست با نقاب!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جایی در عمق نگاهت دیدم نامه های نا نوشته ام را کنار رز های پژمرده سوزانده ای و خاکسترش را به دریای نگاهم میریزی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنو ز نمی دانم چرا، گاهی چشمانم آسمانی می شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سلام روزای تلخ من ............
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .