♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به آیینه گفتم: زنده می مانم بی تو ! خندیـــــد . . . گفتم :زنده ام! نمی بینی؟؟؟ گفت: می بینم اما فهم غافلت از زنده بودن خنده دار است!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پناه می برم به ابــــــــــــر از حرارت آفتاب وقتی که روی برف می نویسی "دوستت دارم"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به يادم كه مي آيي سيگاري هم با خود بياور من جز دلتنگي چيزي ندارم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با عشق ات به غارت رفتم ! تو ديگر چرا ؟ مال من بود چشمي كه از پنجره برداشتي...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ذوق شعرهايم را نكن قيد موهاي سياهم را زده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بي وفاتر از روزگار نديدم بي تو دارد مي گذرد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل تنگ كه مي شويم تو عكسهايت را نگاه مي كني و من شعرهايم را هر دو تصويرند اما... آن از روزهاي با هم بودن مي گويد و اين از روزهايي كه بي تو مي گذرد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در شادي هايت جبران كنم داغ هايي را كه از چشم تو ديدم .............خداي من..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت را هیچ گاه کهنه نخواسته ام درختان کهنسال بیشه را شانس این است که گاهی دست آویز امام زاده ای شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم می خواهد خیلی زندگی کنم اما... حوصله ام نمی شود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بُغض تا ابد در گلوی تک تک پرنده هاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاسي از شب گذشته است كليد برق اتاق را ميزنم و از پنجره ي مشرف بر پیاده رو در روشنايي زرد و آبي تابلوها باران را نگاه مي كنم چقدر آشنا مي بارد......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 21 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .