♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با خیالش روی دریا خانه میسازم ...از گوش ماهی های دریایی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا که وزن و قافیه کم آوردهام پناه بردهام به بافتن برای تو شالگردن برای خودم دستکش در دیماه تولدم ....... هر دو تنهاییم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نخورده مست؛ حال خورشیدبانویی که ماهبانوی غزل است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجا جا گذاشتهای؟ میان ِ زیتون یا عسل چشمانت را که از میان ِ اینهمه تلخی ِ روزگارت هنوز شهد میبارند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمستان ...یعنی ...هر دو تنهاییم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این زمستون .... 3تا شالگردن ازم طلبکاری. خواستم بدونی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسود نیستم، فقط گاهی وقتها از حسادت میخواهم بمیرم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
الیمده قلم آغلار.. یازدیقجان کلام آغلار... بیر درده توشموشم کی گؤردو کجه آنام آغلار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غریبهها هم ـ حتا ـ از برق چشمانم نام تو را میخوانند چهطور طاقت میآوری از این سادگی اینقدر ساده بگذری؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا چشم کار می کند سیاهی است ! شب خودش را در اتاق من گسترانده است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد می شوم وقتی در لحظه های هرزه ی تنهاییم فکرم تو را قدم می زند و کودکانه لابه لای این روزهای کسل بین فعل های بودن و نبودنت گیج می شوم!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 22 ساعت و 4 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .