♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزگار تنهایی عجیب می گذرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دنیا اندازه ی یک انسان میشود... راه میرود... حرف میزند... و گاهی به چشمانت زل میزند... گاهی دنیا یک آغوش میشود... برای رفع حجم انبوه دلتنگیهایت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زانو میزنم دور شدنت را میبینم 'میگریم، نفسی عمیق میکشم چشمانم را میبندم و اندوه را لمس میکنم'....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این قلب بوی پیراهنت را میشناسد که این طور میپرد و این بغض با قدم هایت آشناست که گلویم را چنگ میزند نگاه کن اشک هایم در پی ات روان شده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانت معمایی ست............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامش سکوت عشق صداقت حقم است. لای حجم شادی هایم دنبال چه میگردی؟ یک نقطه ی پایان؟ یا خطی برای شروع؟ دفتر قلب من بی خط است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا جا و مکانی نیست...جز در خلوت نگاه تو....می نویسم با تو ... لحظه ای بی خبر از فاصله ها، می نشینم با تو ... تا نفس تازه کنم زندگی دشوار است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صلیب سکوت زندگی ورم می کند مسیح واژه می چکد سرخ از خودنویس روی کاغذ ترانه می شود تا بخوانند تو را...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 22 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .