♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانو سلام.....عمری به خود پیچیدم از چرخش دل نمی کند روی ترک های آسفالت یخ بسته ام دستانم را بگیر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فاصله هایند که عشق را می بلعند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تکلیف خوابم روشن نیست می آید تاریکی در دلش آتش در چشمها قفل جهنم ،باز می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر هاي من تمامي من است..... ومن از حادثه ي چشمان تو پديد آمده ام..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان تو شناسنامه ي من است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر لحظه ي عمر ، رنگ و بويي دارد / اما دل من به رنگ پاييز خوش است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این سان که خیره ای مرا غرق می کنی در آبی چشمانت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم را ببند !!... من با چشم های باز خوابم نخواهد برد ! آن وقت باید باور کنم این زندگی ِ لعنتی با چشم های باز ِ من خواب نیست ... چشم هایم را ببند نمی خواهم دنیا را تماشا کنم !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشتباه از من نبود که .. دیماه آمدم!.........مرا جشنی نیست تا شکست آن جشن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شانه های خسته غرور من ...تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است کتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است " دردهای پوستی کجا؟ دردهای دوستــــی کجا؟..."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای از تو گفتن یک ترانه و غزل کم است باید دست به کار شوم شاهنامه ای برای چشم هایت انتظار تولدم را می کشد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 22 ساعت و 4 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .