♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شوق ِ دوباره ام ... طفلی ... مُرد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خاطره های َم بد جور درد می کنند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام امّا ... امّید دست از سر َم بر نمی دارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا این قد له و لوَرده شده ام ....انگار لای چرخ های بیکسی گیر کرده ام.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی می کشد ... امّا به خاک نمی سپارد.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی ِ سیاه زمین با برف سفید نمی شود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمستان ِ نبودن َت در من ... دائم حرف می بارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا شادیهایی ست که هنوز شیرینیش بکامت نشده،تلخ میشود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها کسانی می توانند از ته دل بخندند که توانسته باشند از ته دل گریه کنند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام شدم در نهایت مهربانیم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر صدای قدمهای کوبنده ام گم شده.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش ، تویی که می دانستی زمستان ، طولانی تر از خواب من است .. هُرم نفس های شبانه ات را دریغ نمی کردی ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .