♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شیرجه های نرفته ....گاه کوفتگی های عجیبی بر جای می گذلرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بارانی که روزها / بالای شهر ایستاده بود / عاقبت بارید .... "گروس عبدالملکیان"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجیب خودنمایی میکند...........شهوت عشق.....میان من وتنهایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخر یک روز در حسرت برگشتن تو و نوازش موهایت پیر می شوم از بس که تو عادت داری موهایت را پشت گوش بیندازی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این قاعده ی بازی است اگر دست دلتان رو شد که دوستش داری باختنت حتمی است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین ترشحات ذهن مسموم من ....به صلیب میکشد روح رنجورم را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما که ریشه مان نارنجیست زیر آوار برگ اما نمیدانی چه به روز بنفشه ها آمد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماهیان؛ در وداع باله تکان میدهند پرندگان؛ بال تو؛ شال تکان میدهی من؛ بال بال میزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوباره صبح شده مثل هر اتفاق ساده دیگر و همه چیز طبق قاعده است عابران خوابآلود رانندههای عجول و ترافیک ِ گره خورده و صبور همه چیز سر جای همیشه است جز لبخند صبگاهی ِ تو که تا هنوز من از آن بیخبرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بین ِ ما شیشهای بلند و بیغبار فاصله افتاده هر چی بال بگشاییم کوبیدن ِ سر به دیوار است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا باید همه چیز زیر سر من باشد جز دستهای تو؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .