♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این تنها دلخوشی من است که از بازی با من خسته نشده ای!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر چه خیس شود سنگین می شود ... دروغ گفته اند که گریه سبک می کند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تشنـہ ام ... مثل گلدانی کـه جاے نور و آب , دو تا چشم میخواست کـه نگاهش کند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تو کدام رودخانه می گرید..ماهی قرمز تنها ...روزهای پایانی را.....در انتظار رسیدن به دریا......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم که می گیرد کودک می شوم ... کفش هایم تا به تا می شوند ... دستانی می خواهم که آرامم کنند ... مهربوونی که به فکر دلتنگی هایم شود ... و گلویی که بغض امانش را نبرد ... بهانه گیر می شوم ... نق می زنم که این را می خواهم .... که آن را می خواهم ... ولی هیچکس نمی داند ؛ که به جز تو هیــــــــچ نمی خواهم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد که میـــ گـــــیرد قلبـــــم... لبخـــــند میزنم!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیـوانـه مـیـکـنـد مـرا ! شـبـاهـت ایـن روزهـا بـا روزهـایـی کـه وعـده مـی دادی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هِی لَـعنَتــــــــــــــــی ..... مُوَجّــه نیست روزهــــای نَبـــودَنــَـت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می بویمت چون لاله ای که در کنارم آتش گرفته است کنارم بنشین پهلو تهی مکن که فردا بی تکیه گاه درگذرم از تو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه یادمان باشد که ناگفته ها را میتوان گفت... ولی گفته ها را نمیتوان پس گرفت!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .