♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برگشتن هر قایق خالی در خزر..... یعنی عاشق شده است مرد ماهیگیری....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ انتظاری از تو اینجا نیست باید به جایش "درد" بگذاری وقتی خریداری نخواهد داشت این قصه های جمعه بازاری....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کنار خزر ..چند روزی مه آلود است ....ماهیگیرات تشنه ....ماهی های خسته ....بازار گرمی ست ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر کمرنگ ام پیش تو .....چقدر پر رنگی در قلبم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم فاصله ام با مرگ چه مقدار است اما با زندگی هم کم نیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این فقط ما نیستیم که در وزش بی امان زمان فر سوده می شو یم این واژه ها هم نیاز به مرمت دارند درد های فصلی اشک های موسمی پیکر کلمات را فرو ریخته اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افسوس انسان تنهایی بزرگی است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها که صدای آب کم کم بی بو می شود و هر صبح نگاه ماسیده ی ماه بر دیوارهای شهر به لبخندهای خیسم چشمک می زند من بوی پیچک شدن به مشامم رسیده،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سلام به مخاطب غزلها و تمامی آنچه از او در من است... هر آنچه احساس اش خوانند تنها می گویم: هنوز تا همیشه ..در هر کجا ...به هر بیان... ...به تو می اندیشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مانده از شب های دورادور خزر ...بر مسیر خامش جنگل ...سنگچینی از اجاقی خرد واندرو خاکستر سردی ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .