♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها صعود به آسمانم آرزوست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار آخرین روزهای فصل سرد است ! به چشم هایم سرمه ی سیاه زده بسته اند به درختی ! در شبهایی که از نذری عید حرف میزنند و می خندند به من که از سرما باکم نیست از اسکلت درخت می ترسم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دم کرده است خورشید خاطرات در حصار آتش دل من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی سبب نیست وا ماندنم در این دنیا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب چرا غزال غزل می رمد ز من؟/ امشب که دارم از تب شاعر شدن سخن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و تو دو نيمه از يك ماهيم هر كس بخواهد جدايمان كند بايد شق القمر كند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت چشمانت یک غزل عاشقانه است .... بایک بغل مریم و میخک....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه برگ اول دفترم را سفید میگذارم! شاید روزی برایم بنویسی که !! چقدر دلتنگم بودی لعنتی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو......ستودنی ست قلب توی سینه ات....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی وقتها در جواب کار بعضی ها فقط می توانی یک لبخند بزنی و بگویی: اشکال ندارد... اما ته ته قلبت می گویی: از تو انتظار نداشتم.... تو دیگر چرا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بالهایمان قیچی شد و به زمین افتادیم بی آنکه گناهی کرده باشیم به ما چه که کسی هوس سیب کرده بود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میترسم از نبودنت از فردا از غریبه ها تو که نباشی ترس هست، اضطراب هست، تنهایی هست... کاش لااقل تو میرفتی؛ دیگر این همه درد نداشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سینه به سینه ی ابرها افسانه خواهم شد کنار خزر "مردی که مه گرفت ضربان نبضش را"
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 18 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .