♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفست چقدر شبیه مردمک چشمم دودو … می زند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ اگر سایه پذیرد مــــــــــــــن همان ساییه هیچـــــم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید ترک کنم... سیگار را... خانه را.. زندگی را... وباز پکی دیگر میزند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باخبر باش که پژمردن من آسان نیست........... روزگارا…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
............................./////// فقط مینویسم...برای آنچه هست و میگذرد//////........................................................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها می نویسم ....خزر نم نمک می بارد....واژه هایم شرجی میشوند...دلم تنگ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سر می روم از خویش از گوشه گوشه فرو می ریزم و عطر تو رسوایم می کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این انتهای زایش کلمات ست میان ویار "بغض"و رویش "اشک" این قلم به نشانه ی هر "درد" در من بی "تو"استحاله شد کسی چه می دانست تب سوزان رهایی از بغض به نیشخند و اشارات ،مزین شود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 18 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .