♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من این سو بارانی به پا کرده ام...بانو...تو فقط صدای خنده ی مرا میشنوی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم بعد از مردنم قلم همیشه اشک آلودم را به کودکی بدهند تا خانه ای بکشد و با همان لجبازی کودکانه دستان ما را در دست هم بگذارد آه... از دیدن چهره ی برافروخته ی روزگار روحم شاد میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی یک رنج بیهوده است! قلبها وقتی شک آلوده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک حنجره... صدها بغض... صد پنجره... یک روزن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این مرداب را، مرده ای نیست!! به شب بگو؛ بر دریا، بگریَد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهرها، درحال ریزش باران... مردُمش درخواب مصنوعی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می سپُرَم خود را به دستِ دل، تا به هر جایی که می خواهد، به دنبال اش رَوَم. ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمم روشن! انگار قرن هاست بیهوده طنّازی...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، سهم خدا را؛ در گوشِ زمان، شلیک حواهم کرد.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این علف های رنگ پریده که زار می زنند کنار دیوار کوتاه باغ من؛ زنبورهای وحشی ی هستند که دستِ آفتاب گردان را جویده اند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
الهی سن اوزون سن گواهیم........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
. از ما گذشت اما بی تو -من- انگاری گم کرده ام دنیای خود را...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 18 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .