♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این هوای لعنتی هم میبینه ما یه نفریم هی دو نفره میشه...کنار خزر ....هوای بیشعووووور!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزها و رویاهایم را ، - با تو شریک می شوم کمی از قهوه ای تو ، در من اندکی باران ، برای تو حالا از آسمان قهوه می بارد و در فنجانت باران بلند شو شال سیاهت را بردار هوس شب دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای پیوند آب و خاطره تمام دلخوشی ام را به سمت آینه پرت میکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم من از خداوند وامدار توست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال این روزهای من خوبست. یک جای خواب امن در بلندترین قله های شعر یافته ام کنار خزر...خیره ام به سقف آسمان و هم آغوشی ابرهای دلتنگی را دید می زنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام از هیجان تو خالی زمستان از آفتاب سرد و رنگ پریده ی هر روز! خسته ام از ابرهای غمباری که صداقت آسمان را لکه دار می کنند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هـرشـب به سـرم می زند کـه بـا قــرص روی مـاه تـو خـودکشـی کنـم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان در انحصار تو... يك جفت چشم آبي كوچك در انحصار من ! از آدمها كه دلگير مي شويم هر دو مي باريم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك آن نگاه تو يك عمر زندگي من هم آغوشي برگ بود و باد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرارمان جايي ميان همين شعرها اينجا ديگر دست كسي به من و گيس هاي تو نمي رسد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو سر به هوا می شو ی و فریاد می کشی هجوم هیجان را و من آواره ی عبور سنگ فرش ها می شوم باران که بیاید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نيستي حالا ننه سرما هم با لباس عروسي اش پز مي دهد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 18 ساعت و 40 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .