♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم به دنبال آشــ ـنا میگردد که هیچ گاه پیدایش نمی ـشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغض کرده است باران در التهاب بسته ی یک چشم.... اینجا... مسیر جاده های بی بازگشت است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به به یار گلی ...ساز گلی .....آی بو ناخلار ....خبر وری دنیالری ... ناز کلیب ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خزر ...دریا ...باران .....اکنون ...من بی تو ....امان از دل تو......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید کسی باشد که هروقت بار تنهاییت سنگین شد هر وقت کمر کلماتت شکست هر وقت واژه هایت لال شدند بیاید بنشیند مقابل چشمهایت و تو زل بزنی به خودت .......که جاری شده ای میان چشمهایش..باید باشد آن یک نفر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می آیی ... می روي ... و فقط یك سلام ... و گاهی یك خداحافظی نه!! ... این انصاف نیست ... من و یك دنیا عشق ... تو و یك دنیا بی تفاوت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب باشد و ماه مهمان قاب پنجره ی اتاقم باشد و عطر خاک باران خورده در میان سطر هایم پیچیده باشد و من هنوز دیوانه نباشم؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چون زمستان سرد بی بنیاد اشک خونین ما در آوردند دست هایی که سخت نامردند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر بوم زندگي من نقش خويش را شكل شكفتن باران كشيده ام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در زمستان زاییده شدم تا که (برف ) را در شناسنامه ام نگه دارم...برای جای پاهایت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه حیف که خزر برف ندارد تا منم گاهی مثل کبک سرم را زیر آن فرو کنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بودن را برگزیده ایم اماچگونه بودن را کمتر اندیشیده ایم! ((بهرنگی))
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در رویش زخم هایش خیره در برگهای زرد مرگ را به انتظار نشسته.....سکوت زندگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دوزم کفشهای پاره ام را می خوانم کتابهای کهنه را وصله می زنم لباسهایم را چه کنم چشمهای منتظرم را !؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 16 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .