♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودم با خودم قهر میکنم خودم با خودم آشتی میکنم تو نمیدانی وقتی همه چیز مردی میشوی یعنی چه این نبودن یعنی چه این تنهایی باران میبارد باز من قدم زدنم ادامه دارد چقدر خوب است حتی با خیالت قدم زدن زیر باران
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیگار در دستانم ....یک پک میکشم .... خاموشش میکنم..... روشن میکنم......... اما این بار بر روی دستانم خاموشش میکنم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لــــبـخـــند مـی زنم، تنـــــها هنـــگامی که مـی گـــــویم " ســـــیـبـــــ " ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــــــن از زنــــدگــــی کــســی حــــذف شــــدم کــــه بــرای داشــتنــش و بــــــودنش ، خــــیلی هــــا رو از زنــــدگــــیم حــذف کردم !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت برای کسی که دهانش بوی مرگ می دهد داروی زندگی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشکان لاف می زنند: جیک جیک، جیک جیک جیک هیچ یک شان در نیامد تو که دور می شدی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آب از سر زمین گذشته موج شلاق خورده هم دم برنمی آورد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای چنین شبی خوردن ندارد به هوا خوران سر خوش و هر بارانی پوشی که دست در جیب از کنارت می گذرد مشکوک باش
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه ی کودکان همه ی پرندگان گنجشک ها درخت ها همه ی رودها ماهی ها ماه آه ه ه... همه ی صداهای جهان شاعرند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمده بودیم در فاصله ی تولّد و مرگ عاشق شویم امّا در فاصله ی تولد و عشق مرگ ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
معشوق مرا روزی راهزنان به غارت برده اند معشوق مرا روزی دریایی درخود غرق کرده است معشوق مرا روزی چکاچک شمشیر ها ... با آخرین مکتوب عاشقانه ی من در جیبش . بی گمان یک بار گرگی مرا دریده است بی گمان یکبار به رودخانه پرتاب شده ام بی گمان یکبار در زمین لرزه ای ... یقین که اینهمه دلتنگی نمیتواند فقط مال همین شب باشد ..پانردهم آذرماه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگو از رطوبت کدام آغوش حرف می زدی تا مرا بخشکانی...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به خوابم نیامدی ! به خاکم بیا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزهاکه نیستی خورشیدباموهای طلایی اش چه خودی نشان می دهد ومی سوزاندم ، ازحسادت دلم می لرزد گرمای وجودترامی خواهم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 16 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .