♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"تو" را کم دارم... دیروقت است و بازار خاطره فروشان تعطیل...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بخواب آرام.. برای زندگی کردن کمی زود است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنبال تعبیرهای لطیف شاعرانه نباش! جنس حرفهایم درشت است... مثل زخم هایم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مادر مثل خداست حرفهایی که را که توی سینه داری و نمی توانی به کسی بگویی می شنود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادِ من باشد فردا لب جوی، حوصله ام را هم با چوبه بشویم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران لالایی می خواند برای چشم هایم تا بخوابند! و چقدر خیس است خوابشان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت چقدر داغ است شبیه همین ظهرهای مرداد! ذوب می شوم انگار در نگاهت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گریه هاشان نصیب ما می شود ابرهایی که دلتنگ دریا هستند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا همه چیز مَحْرَم من است ... ماه، سکوت، صندلی ، کلمات!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی در باران نقش بازی نمی کند حتا خود پسند ترین بازیگر هم می داند مردم غافلگیر شده تماشاگران خوبی نیستند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آواز دهل شده ام برایت ... از دور شنیدنم را خوش داری!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 15 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .